تبليغاتX
ولایت فقیه
مسائلی در مورد ولایت فقیه
مفهوم مشروعیت: مشروعیتی که در سیاست مطرح می شود مفهومی اصطلاحی دارد و تقریبا مرادف قانونمند بودن است و نباید آنرا از ریشه شرع به معنای دین دانست .
در طول تاریخ کسانی بوده اند که با زور بر مردم تسلط یافته و بر آنان حکمفرمایی کرده اند ولی شایستگی فرمانروایی را نداشته اند. در مقابل گاهی فرد یا افراد شایسته ای بوده اند که مردم می بایست از آنان اطاعت کنند.
با توجه به نکته فوق می توان گفت منظور از "مشروعیت" این است که کسی حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت و حکومت را داشته باشد و مردم وظیفه خواهند داشت از آن حاکم اطاعت کنند. پس می توان گفت مشروعیت یعنی حقانیت.
باید توجه داشت اگر میگوییم فلان حکومت مشروع است ،یعنی حق است، بدین معنا نیست که دستورهای آن حکومت حق و مطابق با واقعیت است. حقی که در اینجا گفته می شود ، مفهومی اعتباری است که در روابط اجتماعی مطرح می گردد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:17  توسط سلام  | 

حق حاکمیت چرا و لزوم اطاعت به چه دلیل؟
اگر پذیرفتیم که باید در جامعه حکومت باشد و حکومت یعنی تدبیر امور اجتماعی یک جامعه (در مطالب قبلی به ضرورت وجود حکومت پرداخته شد) باید بپذیریم کسانی حق دستور دادن دارند و مردم مکلفند دستورهای حاکم یا هیئت حاکمه را اطاعت کنند. یعنی جامعه ای که در آن حاکم حق دستور دادن ندارد یا مردم مکلف به اطاعت از دستور حاکم نیستند با جامعای که حاکم ندارد تفاوتی ندارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 13:22  توسط سلام  | 

اکنون به چند دیدگاه در مورد ملاکهای مشروعیت حکومت می پردازیم.
1) خواست مردم:
طبق این نظریه تنها ملاک مشروعیت یک حکومت خواست مردم است حتی اگر حکومت مصالح مردم را دنبال نکند!
طرفداران این دیدگاه معتقدند پایه و اساس ارزشهای اخلاقی ،خواست مردم است (پوزیتویسم اخلاقی) ، پس وقتی حکومتی مورد خواست مردم بود، لزوما آن حکومت رعایت کننده ارزشهای اخلاقی خواهد بود.
2) عدالت یا مطلق ارزشهای اخلاقی:
طبق این دیدگاه اگر حکومتی برای عدالت و ارزشهای اخلاقی تلاش کند مشروع است. عدالت است که زاینده الزام سیاسی است.
3)حکومت دینی و الهی :
معیار مشروعیت یک حکومت حق الهی و امر اوست ، حکومت دینی در واقع بر اساس همین نظریه است.
در بحث بعد به اشکالات دو نظریه اول می پردازیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:13  توسط سلام  | 

در این مبحث می خواهیم به ایرادهای دو دیدگاه اول بپردازیم.
1)خواست مردم: دو ایراد کلی به این دیدگاه گرفته می شود:
الف)گرایشهایی در فلسفه اخلاق وجود دارد مانند " فلسفه اخلاقی اسلام " که معتقدند همیشه بین خواست مردم و ارزشهای اخلاقی همخوانی نیست.
ب)اگر اکثریت جامعه ای حکومتی را خواستند تکلیف اقلیتی که آن حکومت را نمی خواهند چه می شود؟و چرا این اقلیت ملزم به اطاعت از اوامر حکومت باشند؟
2)عدالت یا مطلق ارزشهای اخلاقی:
در این دیدگاه مشروعیت دستور ها و اوامر حکومت توجیه شده است ولی نسبت به دلیل اعتبار حاکم یا گروه حاکم سخنی گفته نشده است، یعنی عادلانه بودن فرمان توجیه گر حکومت به دست شخص یا گروه خاصی نیست.
اما در دیدگاه سوم ایرادی دیده نمی شود ، چون اگر خدا آفریدگار انسانهاست چرا حق دستور دادن وحکم کردن نداشته باشد ، واگر ما می دانیم تمام دستورات خداوند به مصلحت ماست پس لزوم اطاعت از اوامر خداوند بدون اشکال است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 5:36  توسط سلام  | 

با توجه به مطالب قبلی در یافتیم که حکومت تنها حق خداوند است بنابراین حکومتهای دیگر در صورتی مشروع است که حاکم آن از جانب خدا اجازه حکومت کردن داشته باشد مانند حکومت پیامبر و ائمه.
با این مقدمه به سراغ ملاکهای مشروعیت یک حکومت از دیدگاه اسلام می پردازیم:
الف)دیدگاه اهل تسنن: اهل تسنن معتقدند تنها شخصی که از جانب خدا اجازه حکومت دارد حضرت محمد(ص) است. حال این سوال به وجود می آید که در این دیدگاه حکومتهای دیگر چگونه مشروعیت میابد؟در جواب باید گفت از سه طریق زیر :
الف) اجماع مسلمانان برای حکومت یک فرد ب)نصب توسط خلیفه قبلی ج)اگر بزرگان مسلمانان که اهل نظر و رای هستند اجماع کنند و کسی را برای حکومت منصوب کنند حکومت او مشروع است.
پس از دیدگاه اهل تسنن نیز حکومت حضرت علی مشروع بوده چون بعد از مرگ عثمان با اجماع مسلمانان و بیعت آنان ،حضرت علی حکومت کردند.
در مبحث بعد ملاک مشروعیت یک حکومت از دیدگاه مکتب شیعه مورد بحث قرار میگیرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 5:32  توسط سلام  |